شمس الدين محمد بن محمود الشهرزوري ( مترجم : تبريزى )

340

نزهة الأرواح وروضة الأفراح ( تاريخ الحكماء قبل ظهور الإسلام وبعده ) ( فارسى )

38 ، 19 - جالينوس ترجمان را گفت : پادشاه را بشناسان كه بيمارىها در مدتى زياده مىشوند و در مدت ديگر به نهايت مىرسند ، و در مدت ديگر تنزل مىكنند . اين علت چند وقت است كه پيدا شده است ؟ 38 ، 20 - ملك گفت : در يك سال پيدا شد ، و در سال دويم استحكام پذيرفت و اين سال سيوم است . 38 ، 21 - جالينوس گفت : كه من شنيدم درين منزل كه در همسايگى پادشاه بودم كه دأب ايشان است كه هر كرا چشم بر روى اهل حرم او افتد « 30 » كور مىسازد ، و چشم راست خود را پوشيد ، و ظاهر [ 92 - الف ] ساخت كه معيوب است ، و به آن چيزى نمىبينم ، بعد از آن گفت ترجمان را كه عرض كن پادشاه را كه طبيب تا نبيند بيمار را علاج او نمىتواند كرد . 38 ، 22 - چون ترجمان اين سخن را به پادشاه گفت ، روى در هم كشيد و ترش ساخت و گفت : اين است سيرت ما ، اگر راضى هستى به اين معالجه كن . جالينوس گفت : مرا حيله‌اى هست كه نظر نيندازم برو و نه بينم او را . 38 ، 23 - پادشاه ازين تعجب كرد و گفت : اگر « 31 » تو اين كار كردى مرد فاضلى . پس آئينه « 32 » با خود برد و زن را پس پشت خود نشاند بر نهجى كه روى در آئينه مىنمود ، و اين زن با پادشاه نشسته بود ديد روى او را و خوب ملاحظه نمود ، يك جا نقطه‌اى سفيد در روى او مانده بود كه مايل به سياهى بود . 38 ، 24 - ترجمان را گفت : ديدم اين زن را و علت او را ، من معالجهء او مىكنم چنانچه بر طرف گردد ازو اين علت . 38 ، 25 - پادشاه ازين به غايت خوشحال گشت و توجه كرد به سوى او

--> ( 30 ) - اساس : حرم مىافتد . ( 31 ) - اساس : گفت تو . ( 32 ) - اساس : پس با خود .